نفس عمیقی سر میدهم. قطرههای اشک آرام به پایین میروند. خودم را محو تماشا کردن به آسمان بیپایان آبیرنگ میکنم. بگذار برای آخرین بار یک دل سیر نگاهش کنم. نفس کشیدن برایم دشوار شده است. ریههایم میسوزند. دیگر نمیتوانم استوار و مقاوم بایستم. دیگر جانی در بدن ندارم. من در ثانیه به ثانیهی زندگیام به انتظار نشستهام، به انتظار خوشحالی، خوشبختی؛ اما حال به انتظار کلمهای تاریک نشستهام: مرگ. معنایش چیست؟ من معنی زندگی را نفهمیدهام. شاید این بار معنای مرگ را فهمیدم. کبوتری در آسمان پر میزند. نکند آمده است اندک جان من را با خودش ببرد؟ آه، آفتاب چه دلانگیز است؛ حیف که دگر چشمانم نای نگاه کردن به آن را ندارد. آیا جسد مرا پیدا میکنند؟ یا جسدم وعدهی حیوانات میشود؟ بزاق دهانم خشک شده است. نفسهایم به شمارش افتادهاند. چشمانم را میبندم، آماده میشوم تا حقیقت را قبول کنم. در آن لحظات جان دادن، سؤالی ذهنم را مشغول به خود میکند: آیا زندگیام فقط همین بود؟ شاید مرگ هیجانانگیزتر باشد، و قلب من آرامآرام به خواب ابدی فرو میرود.
هر ثانیه عمرم به تماشا کردن به سنگ خالی سردی گذروندم که اسمت روش حک شده بود و روز تولدت گل های رز سفید را روی سنگ میزاشتم بلکه زیبا شود تا دوباره زیبایی ات را به خاطر آورم.
او نوشت نوشت نوشت نوشت تا بتواند افکارش را بگوید بدون نگاه کردن به چشمان قضاوتگرشان و خشک شدن آب دهنش او مینوشت و در نوشته هایش جسورانه بود دیوانه وار مینوشت به چشمان آن ها دیگر نگاه نمیکرد دیگر نگاه نمیکرد... او مجنون بود مجنونی که عرضه حرف زدن نداشت .
اه، من یک اشتباه کردم یک اشتباه ... نمیدونستم که اشتباهه امیدوارم من رو ببخشی نور من... دیگه هیچوقت اشتباه نمیکنم، من انسانی با پر از اشتباه خطا گناه هستم من پاک پاک نیستم من حریر روح سفید درخشانی که خداوند به من دمیده است را مانند پارچه سفیدی لک نمودهام، من خیلی متاسفم برای اشتباهم ولی این منم بایک اشتباه بزرگ اه، نور من چیکار میتوانم بکنم برای پاک کردن روحم؟من ترسیده ام ترسیده !که دگر اسم من را بر لبانت نجوا نکنی دگر مرا به آغوش خودت دعوت نکنی ، من تنهام تنهای تنها ، نور درخشنده خورشید بر صورتم میتابد اه، لذت بخش است آیا من لایق این درخشندگی هستم؟ من باید در زمینی سرد با زمستانی بی پایان بدون زیبایی های زمستان و گل های رز پژمرده به دست به خاک سرد سپرده شوم و ماه آسمان از بالا تحقیر آمیز نگاهم کند ،مرا ببخش نور من مرا ببخش که تو برای من آبی زلال برای لبی تشنه به آب هستی ، مراببخش نورمن ،مرا نبخش من لایق بخشش تو نیستم.
تاریکی، جنگل را در آغوش گرفته بود و باران، مانند مادری مهربان، برای حیوانات لالایی میخواند. قطرههای آرام باران، برگهای درختان را با لطافت میشستند و همهچیز را تازه و زنده میکردند. درختان، مانند سایههایی تیره و بلند، بر زمین جنگل نقش بسته بودند و قطرات باران آرام از شاخههایشان فرو میچکیدند. در آن شب تیره و تار، درختان ترسناک به نظر میرسیدند، اما در حقیقت پناهگاه و خانهی هزاران حیوان بودند؛ چنانکه میشد صدای نفسهای آرامشان را در میان تنههای ستبر درختان احساس کرد. عطری خوش و دلانگیز در جنگل پیچیده بود؛ عطری که در هیچ عطر فروشی نمیشد مانندش را پیدا کرد. آن عطر، بوی زندگی میداد؛ بوی خاک نمزده، خیسی برگهای درختان و صدای نفسهای آرام حیوانات. درختان نیز آرام و بیهیاهو زندگی میکردند. آن جنگل، زنده و پرجنبوجوش، در دل تاریکی شب همچنان زنده بود و در آن تاریکی، قلبهای کوچک، آرام و بیصدا میتپیدند. در لابهلای شاخهها، جغدی با چشمان درشت و براق بر شاخهای نشسته بود و از سکوت شب لذت میبرد. کمی آنطرفتر، بچهسنجابی کوچک در آغوش مادرش به خواب فرو رفته بود. باد هم آرام شاخههای درختان را نوازش میکرد
نقدها
گرچه اسلام ندارد در ذات خود عیبی هرچه هست از مسلمانی ما و شماست
بله درسته ولی چرا خدا فقط تماشا میکنه یعنی نمیخواد یکم گوش اون آدمو بپیچونه؟
میپیچونه، به وقتش! بعضیا بهش میگن «کارما» بعضیا «چوب خدا صدا نداره».. یا این دنیا گریبانگیرش میشه یا اون دنیا! 🤍
فک نکمممم😂
دنیا گرده سیسی.. بعد از سختی آسانی و بعد هر آسانی سختی هست.. هرکس تا الان آسانی داشته ازین به بعد سختیشه، و بالعکس😂🤍
اگر یک مسیحی دست به قتل بزنه یعنی مسیحیان عالم همگی باید دست از دین خود بردارن؟
مسیحی ها سو استفاده آباءکلیسا به اسم خدا رو پونصد سال پیش فهمیدن و جلوش وایسدن... مارتین لوتر و نهضت پروتستانتیسم
اونو که منم خبر دارم که چه ظلم هوایی کردن کشیش ها ولی اینکه کشیش ها ظالم بودن ربطی به خود مسیحیت نداره اینکه یک شخص با داشتن یک عقیده(حالا چه تو زمینه دینی یا سیاسی و..)کاری انجام بده که غلطه ربطی به عقیده نداره اون عقیده میگه راه درستش چیه ولی اینکه شخص بهش عمل کنه یا نه به خود طرف ربط داره
بله درست میگید اما حرف من یه چیز دیگست چطور خدا اجازه میده به قول خودتون اون کشیش که دم از خدا میزنه این همه جنایت کنه باید گوششو بپیچونه تا عدالت برقرار شه تا همون دین زیر سوال نره
ولی همون عملکرد اشتباه کلیسا باعث شد مسیحی ها کم کم مسیحیت رو محدود کنن بهش انتقاد کنن و جامعه شون رو تغییر دادن تغییری که حتی میشه گفت رو جهان تاثیر داشت
همیشه خون بیگناه ریزد
نگاه ما به جای نگاه به مروج ادیان باید به خود دین و فلسفه هر یک از احکام اون باشه...
دقیقا
بله ولی من گفتم به یوری مون من میگم خدا چطور اجازه میده همچین آدمی که دم از خداوند هم میزنه آنقدر گناه های بد کنه ادعا هم داشته باشه باید گوششون بپیچونه تا همون دین زیر سوال نره
به امید مجازات شدن تمام ظالمان جهان این تنها حرفی که میتونم بزنم
ولی اگه قرار باشه خدا تو هر چیزی اینطوری دخالت کنه بحث اختیار چی میشه؟ اگه فلان مسول به ظاهر مسلمان هر کاری میکنه به این معنی نیست که اون خطا مجازه و بهت قول میدم خورشید پشت ابر نمیمونه همونطور که وقتی بچه بودیم دروغ هامون به راحتی رو میشد اینم همینه
امیدوارم