خواربار فروشی نامیا_ جایی برای شنیده شدن حرفای دفن شده...
مطمئناً زندگی در شرایط اکنون ما، فقط یک خواب طولانی است که به زودی از آن بیدار خواهیم شد.
ذات آدما عوض نمیشه امروز یه سوسک رو نجات دادم ولی اون یه ساعت بعد باعث شد من بترسم!!!!!!
من، اشک، کابوس، تو، بودنت...
من تورا دوست داشتم درست زمانی که هیچکس مرا دوست نداشت!
+یادت نره هیچ چیز و هیچ کس اونقدر ارزششو نداره که از خانوادت بگذری! _حتی تو؟ +حتی من!
آنقدر از تو متنفرم که اگر میتوانستم بخشی از خاطراتم را پاک کنم، قطعا آن روزهایی را پاک میکردم که تو در آن بوده ای!
+ برمیگردی؟ _ نه ولی هروقت که خوابیدم به شکل کابوس تورو دیدم...
بیاین این زیر به عزیزکامون بد و بیراه بگیم😍 عزیزکم، امیدوارم دست هایت را هنگامی که فلفل در آن است به چشمانت بزنی و از من کمک بخواهی تا یک مشت دیگر فلفل و نمک را مهمان آن دو چشم بلورینت کنم💋
عزیزکم امیدوارم دیگری تورا به مرز جنون برساند آنگاه رهایت کند... امیدوارم لحظه ای نیز تو را با تمام وجود پس بزند تا بدانی که من چه حالی در آن معرکه داشتم...! عزیزکم...
عزیزکم امیدوارم غذایت حاوی سوسک باشد و هنگام خوردن به وجود آن پی ببری ! نوش جانت:*