اه، من یک اشتباه کردم یک اشتباه ...
نمیدونستم که اشتباهه امیدوارم من رو ببخشی نور من... دیگه هیچوقت اشتباه نمیکنم، من انسانی با پر از اشتباه خطا گناه هستم من پاک پاک نیستم من حریر روح سفید درخشانی که خداوند به من دمیده است را مانند پارچه سفیدی لک نمودهام، من خیلی متاسفم برای اشتباهم ولی این منم بایک اشتباه بزرگ اه، نور من چیکار میتوانم بکنم برای پاک کردن روحم؟من ترسیده ام ترسیده !که دگر اسم من را بر لبانت نجوا نکنی دگر مرا به آغوش خودت دعوت نکنی ، من تنهام تنهای تنها ، نور درخشنده خورشید بر صورتم میتابد اه، لذت بخش است آیا من لایق این درخشندگی هستم؟ من باید در زمینی سرد با زمستانی بی پایان بدون زیبایی های زمستان و گل های رز پژمرده به دست به خاک سرد سپرده شوم و ماه آسمان از بالا تحقیر آمیز نگاهم کند ،مرا ببخش نور من مرا ببخش که تو برای من آبی زلال برای لبی تشنه به آب هستی ، مراببخش نورمن ،مرا نبخش من لایق بخشش تو نیستم.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.