و در میان جمعی از واقع گرایان،من رویا پرداز متولد شدم!
زمانی که شعار" به تو چه ربطی داره؟" سر میدادی باید به فکر روزی که در جواب احساسات خالصانه ات جواب "به من چه مگه من ازت خواستم دوستم داشته باشی"رو بشنوی ،می بودی:)
+میدونی با این که همه تلاشمو میکنم و میدونم تو این مسیر بلاخره موفق میشم و نتیجه اشو میبینم بازم حس میکنم که اون نتیجه دلخواه من نیست.نه که موفقیت نباشه فقط حس میکنم من قرار نیست خوشحال باشم. –پس چی خوشحالت میکنه؟ +یادم نمیاد....
قسم به قطره قطره خون مادر انتقام میگیریم برای زخم قلبمان التیام میگیریم
نویسنده کسی نیست که چشمش روی درد جامعه بسته و برات قصه پری مهربون میگه نویسنده انعکاس حال جامعه اس چه توقعی ازم دارید؟یه شعر عاشقانه؟
احساس میکنم سمی از سمت قلبم داره توی کل وجودم پخش میشه بدنم رو فلج میکنه و این سم شنیدن خبر شهادت کساییه که هموطنمن
عزیزکم موشک قبل اصابت به قلب شهرم از کودک هفت ساله مشغول بازی نپرسید که به کدام آیینی یا سمت کدام نظام... فقط نفس هایش را برید
ای بنی اسراییل شما دوبار در زمین فساد میکنید و اگر وعده دوم فرا رسد ملتی را از دور دست ها بر سرتان فرومی اوریم
تنها آروم کننده ام حالا صدای دعای قبل از اذانیه که از مناره ها میاد
کسی که حالا خوشحاله نمی خواد بفهمه که این حرامزاده ها تک به تک ما رو مرده میخوان
بین هم سن هام شبیه به ماهی ام که میخواد در خلاف جهت آب شنا کنه...