شب، بوی خون و رز میداد.
قول داده بود هیچکس میان عشقشان دخالت نکند، حتی مرگ.
اکنون پلیس در را شکست و تنها ردّی از دو فنجان قهوه مانده بود؛یکی با لبخند رژ، دیگری با طعم سم.
و در لبخند خشک شده بر لب او، هنوز عطری از عاشقانهترین جنایت جهان نفس میکشید
نقدها
وای خیلی زیبا بود:)
مرسی گلدختر.🌱
هر دو مردند؟
بله... اول عشقش رو با سم میکشه و بعد خودش رو. در کل پیامش یک عشق افراطی و بیمارگونه هست.
خوبه اینطور جاودان شدن، تکنیک خوبیه برای نمردن
بله، شاید؛ اما یک نوع جنون حاده!