عزیزانِ دلم!
اگه بخواید یک کتاب راجب خودتون بنویسید،
صفحه آخرش چی مینویسید؟
خودم: و در نهایت تو را با تمام دردها و زخمهایت به مقصد خواهم رساند، شاید چندی دیر اما نه آنقدر که مرگ به آغوشت کشد.
6پسند4نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
انتهای این راه، مرگ انتظارم را میکشد. روزی با کمال میل اورا در آغوش خواهم کشید. از آن پس دیگر تنها اسمی خواهم بود حک شده بر سنگ قبری، گوشهی قبرستان متروک..
و شاید در آخر این راه بتوانی به آن چیزی که به آن فکر میکنی برسی پس فکر نکن به آنچه که تورا آزردای منی که گوشت به این حرف ها بدهکار نیست این من تمام زندگی.اش به سختی گذشته.رهایش کن.
شاید درستتر آن بود که حسرتهایت را کنار میگذاشتی و اینچنین پیش نمیرفتی ولی حال که چنین شده کاری از من برنمیاد. من یک نویسنده دوزاری بیش نیستم که نمیداند زندگیت را درست کند و فقط میگذارد همینطور پیش بروی و خودت تجربه کنی.
نقدها
انتهای این راه، مرگ انتظارم را میکشد. روزی با کمال میل اورا در آغوش خواهم کشید. از آن پس دیگر تنها اسمی خواهم بود حک شده بر سنگ قبری، گوشهی قبرستان متروک..
و شاید در آخر این راه بتوانی به آن چیزی که به آن فکر میکنی برسی پس فکر نکن به آنچه که تورا آزردای منی که گوشت به این حرف ها بدهکار نیست این من تمام زندگی.اش به سختی گذشته.رهایش کن.
شاید درستتر آن بود که حسرتهایت را کنار میگذاشتی و اینچنین پیش نمیرفتی ولی حال که چنین شده کاری از من برنمیاد. من یک نویسنده دوزاری بیش نیستم که نمیداند زندگیت را درست کند و فقط میگذارد همینطور پیش بروی و خودت تجربه کنی.
از همان اول هم او به دنبال خودش بود همانند تکه ی آخر پازلی که باید پازلی را تکمیل میکرد، اما چه حيف که آن تیکه هیچ گاه پیدا نشد ...