ساعتهاست که به دیوارِ سردِ این اتاق خیره ماندهام؛ جایی که کلماتِ شما، مثلِ خنجر، تمامِ پنجرهها را بر روی امید بست.
حالا که به تهِ این قصه رسیدهام، فقط میخواهم بدانی؛ من زیرِ بارِ اینهمه «ندیدن»، نه که شکستهام، که تمام شدهام.
4پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.