کنار جاده ایستاده بود؛صدایش زدم اما جوابی نداد.
نزدیکش شدم و در گوشش آرام پچ زدم:«چه چیزی اینقدر عمیق نظرتو به خودش جلب کرده؟»
آرام گفت:«این همون جادهای که تورو از من گرفت.
یادت میاد؟ ۲خرداد ۹۸.
اون حادثهی کذایی که شیرینترین رویامو به گور فرستاد.»
نقدها
چقدر سخت 💔
بله...🫠
متاسفم🙂💔
اوه متاسف نباش عزیزم، این فقط یک داستان بود.🙂 اتفاقی در این بین رخ نداده، فقط اینکه... واقعا اون آدم و آدمها، دیگه رفتنو نیستن.🫠
🙂🙂🙂ممنون که گفتی
خواهش میکنم، چه روحیهی لطیفی داری آخه.🫠
غم:)))