غرق در فکر به بیرون از پنجره خیره شده بود، کم پیش می آمد که این گونه در خود باشد.
"داری به چی نگاه میکنی؟ "یا کنجکاوی پرسیدم. با بغضی در گلویش گفت: "مهر از رگ گردن به ما نزدیک تر است."
حال هر دو بیرون پنجره را می نگریم...
4پسند1نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
بامزه بود