پیرمرد کتابدار، گرد و غبارِ جلدِ یک کتابِ بسیار قدیمی را گرفت. رهگذری پرسید: «چرا این کتابها را نگه میداری؟ هیچکس دیگر آنها را نمیخواند.»
پیرمرد لبخندی زد و کتاب را ورق زد: «خیلیها فکر میکنند ارزشِ یک کلام به شنیده شدن است. اما این کتابها، حتی وقتی هیچکس آنها را نمیخواند، دارند به دیوارهای این اتاق “فکر” تزریق میکنند. سکوتِ این کتابخانه، از جنسِ دانش است، نه خلأ. گاهی کتابها، برای “بودن” نوشته شدهاند، نه برای “خواندن”.»
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.