نووا
هنرمند تمام زندگیش رو گذاشت تا پرترهی همسرش رو بکشه؛ میخواست زیباترین چیزی باشه که چشمها به خود میبینه. سالها بعد، وقتی آخرین خط رو کشید، فهمید که خودش توی این مسیر، تمامِ زیباییهاش رو از دست داده و حالا فقط یه پیرمردِ خسته است که داره یه نقاشی از زنی میکشه که دیگه اون زن نیست.
4پسند0نقد0
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.