ساعتِ خونه همیشه پنج دقیقه جلو بود. بچهها اعتراض کردن، پدر گفت: «نه، ساعتِ درسته، بقیه دنیا دیره.» سالها بعد فهمیدند پدر چرا این کارو میکرد: «مامانت همیشه دیر میرسید. میخواستم حداقل یک بار، هیچکس دیر نرسه به دیدنش.»
3پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.