وقتی یک مبارز میخواهد تمرین داده شود، در آغاز به او یک شمشیر چوبی عادی میدهند، که هنگام مبارزه به خود یا دیگران اسیب نزند. ولی وقتی حرفه ای تر شد، یا به میدان مبارزه هجوم برد، ان شمشیر چوبی که باهاش تمرین میکرده را بر روی زمین رها میکند و یک سلاح فولادین تیز برمیدارد.
شمشیر های چوبی همیشه در مورد این موضوع با یکدیگر بحث میکردند. تقریبا توی هر کاری، اولین وسایلت همیشه باهات باقی میمانند؛ مانند ریاضی که جمع را از اول تا آخرش دارد. ولی مبارزه ها؟ خیر! اونها شمشیر های چوبیشان را در مبارزه واقعی دور میاندازند.
"خوب میشد، نه؟" یکی از شمشیر های چوبی گفت، درحالی که با دیوار تکیه داده بود. "اگر همه این مبارزها با ما میرفتن جنگ. اینطوری کسی هم کشته نمیشد."
"اون موقع اونم فقط تمرین بود،" شمشیر چوبی کهن که کلی ضربه خورده بود و ترک داشت گفت. "من و تو و برادرات، همه برای تمرینیم، و باید بفهمیم که مقاممون همینه!"
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.