نفس9 ماه پیش
مردی کنار درخت کهنسالی ایستاد.
«تو چقدر تنها و ثابت ایستادهای.»
درخت با برگهایش زمزمه کرد: «من تنها نیستم. ریشههایم با تمام خاک گفتگو میکنند و شاخههایم هر لحظه با آسمان پیوند میخورند. تنهایی، تنها تصویری است که تو از بیرون میبینی.»