نفس07 شهریور 1404دستهای پدربزرگ، بوی گندم میداد. حالا مزرعه آرام است، اما هر خوشهی گندم، داستانی از لبخند اوست.🥺7پسند0نقد1برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.