نفس29 مهر 1404مردی به یک مغازهٔ متروکه رفت و خندهاش را با یک شیشه پر از سکوت عوض کرد. وقتی از آنجا بیرون آمد، دیگر هرگز نتوانست صدای پای خودش را بشنود.10پسند0نقد0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.