و روی کاغذ مینویسم:
«بانو هایده در گوشم میخواند:
"زندگی میگن برای زندههاست
اما خدایا بس که ما دنبال زندگی دویدیم
بریدیم که..."
به گمانم که راست میگوید.
و ای کاش که بدویم و خوش باشیم،
که بریدن، درد بدیست...»
هامون نگاهی به من میکند. سرش را با تأسف تکان میدهد و ادامه کتابش رو میخواند.
14پسند4نظر1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.