و روی کاغذ مینویسم:
«بانو هایده در گوشم میخواند:
"زندگی میگن برای زندههاست
اما خدایا بس که ما دنبال زندگی دویدیم
بریدیم که..."
به گمانم که راست میگوید.
و ای کاش که بدویم و خوش باشیم،
که بریدن، درد بدیست...»
هامون نگاهی به من میکند. سرش را با تأسف تکان میدهد و ادامه کتابش رو میخواند.
13پسند4نقد1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
نیاز دارم بانو هایده کنارم باشه.. حس میکنم تنها کسی که درکم میکرد ایشون بودن
ایشون واقعا حیرت انگیزه:))) ☕ روحشون شاد...
جوری که آهمگ های بانو هایده وصف زندگیمونه...💔
☕ :)
چقدر حرف دل بود🩷
این موسیقی رو گوش بده حتما:)
چقدر خوشگله
☕ :)