«میدونی آدما بیشتر از شادیهاشون، به غمهاشون بها میدن.
ساعتها بهشون فکر میکنن، باهاشون زندگی میکنن، حتی وسطِ خوشترین لحظاتشون هم یاد غصههاشون میافتن.
انگار غم، موندگارتر از شادیه!
حتی بعد از سالها، فقط یه یادآوری کوچیک کافیه تا دوباره دلشون بگیره.»
اینها رو به گلدون خشک کنار پنجره میگفت.
دختری که پنج سال بود مهمان تیمارستان بود.