خشم او حاصل هزاران اتفاق کوچک بود؛ چیزهایی که بهتنهایی ارزش یک اخم را هم نداشتند، اما وقتی روی هم تلنبار شدند، به طوفانی مهار نشدنی تبدیل شدند . او حتی از اینکه اینقدر زود از کوره در میرفت، عصبانی بود؛ از خودش و از همه. در آن لحظه، او تنها به یک آرامش مطلق و تمام دمنوشهای آرامبخش دنیا نیاز داشت...