جداییهای واقعی بیخداحافظیاند و نمیتوانی حدس بزنی آخرین بار است…
شاید اگر میدانستی، لحظهی رفتن او را در آغوش میکشیدی، یا کلماتی را که در دلت مانده بود، فریاد میزدی.
اما تقدیر، هرگز به ما تقویم نمیدهد. درست مثل آخرین باری که همدیگر را دیدیم و برای فردا قرار گذاشتیم؛ فردایی که هیچوقت نرسید.
آن روز، خنده بر لب داشتیم و حرف از برنامههای آینده میزدیم، غافل از اینکه سرنوشت، برنامه دیگری دارد .
حالا فقط خاطرهای از یک قرار ناتمام و حسرتی ابدی باقی مانده، حسی که مثل موریانه، آرام آرام جانِ دل را میخورد و یادآورِ همیشه، تلخیِ “کاش میدانستم” است...