صدای زنگ مرا از رویای شیرینی که در خواب میدیدم جدا کرد چند ثانیه مات و مبهوت به زمین خیره شدم و رویای خود را دوباره مرور کردم تو بودی و من آخ که چقدر تو خواب خوشحال بودم کاش هرگز بیدار نمیشدم در ثانیه به ثانیه لحظاتم جاری هستی علاوه بر بیداری در تمام خواب هایم نیز حضور داری وقتی میخواهم برای چند دقیقه از زمین و زمان جدا شوم باز هم تو را در خواب میبینم هفته هاست مدام همراه منی و من هر روز به این امید به خواب میروم که تو را در آن ببینم هنگامی که تو را در خواب میبینم مرا تپش قلب میگیرد، درونم شعله آتشی که بیدار هست فروزان تر میشود و درون سرم غوغایی بر پا میشود که بعد بیداری هم نیز ادامه دارد.
مدام فکر تو در ذهنم،قلبم و تمام وجودم جاری است چقدر خوشحالم که تو را دارم وقتی تمام زندگیت میشود یک نفر نفس هم که میکشی برای اوست هر تلاشی که در زندگی میکنم برای داشتنت است اینکه روزی تو را در کنار خودم داشته باشم هم خودت را و هم قلبت را امیدوارم هرگز دیر نشود هرگز.
از راه دور بلند فریاد میزنم خیلی دوستت دارم امیدوارم صدایم به گوشت برسد.