پس من چی من طفلی کیم داداش تو این دنیا اصلا هستم کاش حداقل میشد طفلی تو بودم مادر...
قلبم گرفته رفیق کودکیم کجایی بیا با هم برگردیم مسیر مهد کودک تا خونه رو دستم و بگیر دوباره توی گوشم نجوا کن دوست دارم بهم بگو میخوای منو ببینی باور کن این دفعه میام فرار میکنم از خونه ولی میام توی آغوشت کجایی رفیقم؛ بابا بزرگی کجایی کاش لحظه آخر بوسی که روی گونم کردی رو پاک نمیکردم کاش تا دم در برای بدرقت میومدم کاش تلویزیون اون لحظه خاموش بود؛ دایی جونم کجایی کاش بودی و یه بار دیگه با هم شیر بازی میکردیم بعد منو محکم بغل میکردی و میچرخوندی کجایین دلم برای همتون یه ذره شده کاش میشد تک تکتون فقط یه بار دیگه هم که شده حتی از دور ببینم خیلی دوستون دارم خیلی دلم براتون تنگ شده... تنها کسایی هستین که توی زندگیم دارم ولی در واقع هیچ کدومتون و ندارم
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.