پارک خلوتی بود. فقط یک زن و مرد جوان روی نیمکت نشسته بودند.
زن موهایش را از صورتش کنار زد.
:نگفتین کار تون چیه؟
: آدما رو تبدیل ب عدد میکنم.مثلا تو شماره یازدهی.
:یازدهمین نفریم ک؟
صورت مردانگار کش آمد. زن وحشت زده از جاش بلند شد اما دیگر خ دیر بود.
14پسند3نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.