تا چشم کار می کرد قبر بود و قبر. قبرستانی آن قدر خلوت که حتی کلاغ هایش هم از آن رفته بودند.
صدایش را صاف کرد " خنده دار نیست؟"
نفسش گرفت."چی؟"
" که کسی به این فکر نکرده که جسد رو تو قبر پنهون کنه؟"
چند ساعت بعد، یک قبر تازه به قبرستان اضافه
شده بود.
13پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.