ابر گفت: اون پایین چه خبره؟ چرا اینقدر شلوغه! الان اگه ببارم که همه شون خیس میشن، چتر هم که نیاوردن!
خورشید که بر فراز آسمان نشسته بودپشت ابرهای سیاه بارانی، گفت: ببار، ابر! هیچکدامشان ترسی از خیس شدن زیر باران ندارند.. اشک صورتشان را خیس کرده ..
12پسند3نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.