آوا25 مرداد 1404چراغ آخر کوچه هنوز روشن بود. او ایستاد و نگاهش کرد، مثل نشانهای که فقط خودش میفهمید. دلش گفت برود جلو، اما قدمهایش سر جایشان قفل شدند.48پسند49نظر1برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن