دست به قلم ۸۱
تکرار میشود از نو روزها و هفته هایم بی سر انجام نمیدانم چه میشود ولی میدانم گربه ی ویران قصه مون دارد توی شهرهای مختلف شهرش قدم میزند تا احوال وطنش مردمش خاکش را احوال شان را