آوا11 خرداد 1404غروب، روی پشتبوم نشسته بود و به چراغهای شهر نگاه میکرد. یه باد خنک صورتش رو نوازش داد. فکر کرد چقدر دلتنگ چیزایی شده که هیچ وقت نفهمید کی از دستش رفتن."7پسند1نظر0برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.باز کردن در اپلیکیشن