صدای زنگ در نیمهشب بلند شد. سارا با ترس در را باز کرد؛ هیچکس نبود، فقط جعبهای کوچک روی پله. رویش نوشته بود: «یادت میاد قول دادی؟» دستش لرزید. در همان لحظه صدای نفس کشیدن از پشت سرش آمد...
16پسند19نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.