نگاهش بوی مرگ میداد، بوی نیستی و تعفن.
خیلی وقت بود که دیگر چشمانش برق نمیزدند و دلش میل به چیزی نداشت.
گناهش برای گرفتار شدن به این فلاکت فقط یک چیز بود...
"دوست داشتن!"
6پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.