نیامد ، نیامد و باز هم نیامد ، تا جایی که قهوهام سرد شد . شاید واقعا دیگر نمیآید ، شاید واقعا تمام شد بهار عاشقیمان . تقصیر هیچکداممان نبود فقط ، هر بهاری ، خزانی دارد اما این خزان ، به سردی زمستان قبل از او است .
9پسند0نقد0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.