_ هنک . به نظرت روی کدوم بزارم ؟
هنک نگاهی به صفحهی سبز قمار انداخت.
_ نمیدونم . آبی
_ هنک . اینجا آبی نداره. شرط میبندم اینو فقط به خاطر اون پرنده آبی لعنتی گفتی .
و دستش را روی سینهی هنک میکوبد .
_ بیخیال فئودور. فقط یکی رو انتخاب کن . من که میدونم به خاطر برد بازی نمیکنی ، پس فقط یکی رو انتخاب کن .
_ تو نمیخوای شرط ببندی ؟
هنک سیگار جدیدی روشن کرد .
_ من برای پولم بیشتر ارزش قائلم . زود انجامش بده . میخوام برم مسابقه رو تماشا کنم .
و نگاهی به ساعت خیالیاش انداخت .
_ دوباره اون اسب های لعنتی ؟ بیخیال .
و ۱۰ کوپک روی قرمز گذاشت و همهاش را باخت.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.