جان به جانم کنند، نمیتوانم بشوم همانی که پیش از تو بودم؛
پس از تو نیز دیگر منی وجود نخواهد داشت که بشود فکری به حالش کرد.
تو، نه از زندگیام که از ریشههایِ بودنم عبور کردی و هرچه از «من» بود، در وجود خود گُنجاندی.
و حال اگر روزی نشانیِ مرا از تو گرفتند، بگو سالهاست در همان نقطهای جا ماندهام که برای اولین بار، تو را «جانِ من» صدا زدم.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.