«من یک نویسنده ام»
اوقاتی میرسد که بر سر خود میکوفم، و سرزنش میکنم که چرا در نمایان کردن احساسات ضعف دارم. خوشحال هستم، به مردم نشان میدهم، عصبانی هستم، نشان میدهم، ولی هرگونه احساس آبی رنگی، همچو فردی بی دست و پا نمیتوانم بر اطرافیان خود نشان دهم.
تا زمان ها میکوشیدم که منشا مشکل باید از چیزی باشد که متوجه ان نشده ام. ولی به تازگی بوده است که در آخر به جواب خویش رسیدم.
من یک نویسنده هستم. افکار و احساسات غمگین و اشک آور، در گوشه ای ذهنم قایم میشوند. چون در ذهنی به این شلوغی، هیچ احساس منفی نمیتواند خود را ستاره کند.
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.