فرد اول: درست دارم میبینم؟ فرد دوم یه عروسک خرسی با خودش داره؟
فرد دوم: اره...درست داری میبینی. چیزی شده؟
فرد سوم: اره چیزی شده که داری در موردش داد و بیداد میکنی؟
فرد اول: تو یه مرد بالغی! کدوم مرد بالغی با یه عروسک خرسی سر کار میاد؟
فرد دوم: شاید دلیلی داره.
فرد اول: هیچ دلیلی نمیتونه از خجالت اور بودنش کم کنه.
فرد سوم: پس چرا خودت یه پاپیون طرح آبنبات به لباست داری، فرد اول؟ اون هم خیلی خجالت اوره.
فرد اول: این جزوی از لباسمه، فرد سوم و هرجوری دوست دارم لباس میپوشم.
فرد سوم: منم مثل همیشه توی قهوهام آب پرتغال ریختم، و قهوه ام رو اینطوری دوست دارم. میبینی، همه یه چیز عجیبی داریم.
فرد دوم: درست میگه. حداقل عروسک خرسی من همیشه پیشم نیست و فقط روی میزمه. پاپیون تو همیشه توی چشم بقیهست.
فرد اول: جفتتون دیوونهاید.
(تمامی افراد بر اساس مردم واقعی هستن)
نقدها
میشد قشنگتر باشه ولی نیستباید عرضه داشته باشی که نداری
همین که داستان رو خوندید برام ارزش داره
یه فنجون قهوه طلبت! ☕
خیلیی ممنوون خوشحال شدم خوشتون اومد🤎☕