بر روی سرزمینی که خدایان به عده ای از مردم جادو آموزش میدادند، و عده دیگری از مردم با استفاده از مواد طبیعی با خدایان میجنگیدند، یک عده افراد دیگر پیدا شد، که جادویی بسیار نیرومند را پیدا کرده بودند.جادویی که لرزه به تن هر ستایشگر و مبارز انداخت، و چندین بار در نسل های مختلف، دشمن ها با یکدیگر دوست شدند که افرادی که از این جادو استفاده میکنند را به کل از روی این سرزمین از بین ببرند. ولی هر نسل، با انقراض ان مردم، عده دیگری دست به ان جادو پیدا میکردند.هزاران سال، اگر نه ده ها هزار سال، این جادو نمرد. در روح و تن مردمش باقی ماند و نمیگذاشت که فراموش شود، و کسانی که از ان استفاده میکردند، ذره ای هراس از مرگ نداشتند.انها چشم انتظار بودند که خدایشان بر این سرزمین بیدار شود، و بتوانند مانند دیگری، ستایشگر ان باشند.شاید هیچ خدایی در کار نبود، هیچکس نمیدونست، ولی تاریخ همیشه این مردم را به یاد دارد؛ به عنوان مردمی که با هرگونه زجر، به امدن خدایشان امید داشتند
نقدها
عالی بود ، برای خودش یه دنیای کامل بود 🤎 یه فنجون قهوه طلبت! ☕
عالی بود! 🔥