بامیز تحریرش هنوز مرتب بود، کتابها هنوز در جای خودشان قرار داشتند و ساعت هنوز هر روز سر وقت زنگ میزد؛ فقط صاحب اتاق دیگر شبیه کسی نبود که روزی با شوق پشت آن میز مینشست.
همهچیز سر جای خودش مانده بود، جز او.
گاهی فرو ریختن آدمها آنقدر بیصداست که حتی نزدیکترین دیوارها هم متوجه نمی شدند...
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.