او تناقضیاست بین رویا و واقعیت. رویایی که واقعیاست اما اندازهی زادگاهش که شهر پریان باشد دور. سوال این است که چرا؟ چرا همیشه آن چیزی که دلت برایش حبس میکشد، باید انقدر دور باشد؟ چرا باید وقتی تموم وجودم را اشباع کرده درآغوشم نباشد؟ چرا همیشه یک در باید بسته بماند؟
نقدها
هنوز نقدی ثبت نشده است
نقدهای این داستانک اینجا نمایش داده میشوند.