وقتی آسمان دلش بارانی بود، پرنده نمیخواند، ابرها سیاه میشدند، جنگل ها میسوختند، شهرها را سیل میزد، ماشین پنچر میشد، گوش هندزفری قطع میشد، مسواک لثه رو میبرید.
گویا کل دنیا چیزی جز، قطرهای از دریای اشکهایش و سیارهای از کهکشان چشمهایش نبود. جزئی از کل. به طوری که وقتی کل دچار آسیب شود، جزء نیز فرو میپاشد.
-آناندا-