با فریادی بی صدا، غوطه ور در باتلاق جوانی. انتظار طناب نیز چاره ساز نبود. گویا هیچکس از باتلاق خویش آزاد، و از مال من آگاه نبود.
طنابم، طناب دار و روشناییم نور سیانور. از فکر کشتی رها گشتم در این دریای خون.
-آناندا-
5پسند0نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.