چشمهایمان
دریچهای به هزاران سو. دری به دنیای برون و گیتی درون. و گیتی درون٬ جهانی که با بستن چشمانمان آغاز میشود، ادامه پیدا میکند و به بینهایت پیوند میخورد، دنیایی که در آن به سبکی پر در جریان خیال پرواز میکنیم، همراه با شعلههای آتش میرقصیم، با شفقهای قطبی حرکت میکنیم و با پنگوئنها برفبازی میکنیم... .
چرا این دنیای پر زرقوبرق اشتباه است؟ چرا جهان بیرون چشمها جهان واقعی است؟
شاید در گیتی اشتباهی زندگی میکنیم. شاید بعد از مرگ، زندگی در دنیای خیالمان آغاز شود. شاید مرگ آغاز رویایی طولانی باشد، آغازی بیپایان. آغازی از جنس بینهایت.
-آناندا-