میگردی، بین فلسفه میگردی، لابهلای ادبیات میگردی، درون سینما میگردی، میان موسیقی میگردی، بلکه فيلسوفی تو را یافته باشد، ادیبی تو را نوشته باشد، فیلمسازی تو را ساخته باشد، موسیقیدانی تو را نواخته باشد.
-بیخیال، کی به عواقبش اهمیت میده؟ +عقل سلیمِ من اهمیت میده!
-همین رو کم داشتیم که این هم اضافه شه! +کائنات واقعاً امروز کمر به قتلمون بسته.
-تو حتی نمیدونی اون چی هست، مگه نه؟ +مهم اینه که اونم نمیدونه من چی هستم.
-ما گیر افتادیم، مگه نه؟ +نه، فقط داریم یه استراحت اجباری میکنیم.
-این خیلی احمقانهست. +احمقانهترین کارهایی که کردیم، بهترین خاطراتمون شدن.
-چرا همیشه بدترین گزینه رو انتخاب میکنی؟ +چون هیجانش بیشتره.
-برای سابقه هم که شده، من مقصر رو تو میدونم. +همیشه همین رو میگی، ولی آخرش کی نجاتت میده؟
-چرا هیچوقت از خودت دفاع نمیکنی؟ +چون وقتی کسی تصمیمش رو گرفته که تو رو مقصر بدونه، توضیحاتت فقط براش حکم دستانداز رو دارن. ترجیح میدم تخت گاز بره تو دیوار.
-تو دیوونهای. +دیوانگی یه اصطلاحه. آدمای باهوش به نقشههایی که بقیه نمیفهمن میگن دیوونگی.