مروری بر خود ۲/۲
برای نمونه، یکنمور، اشک میخواهم بر گونهی گندمگونم. شاید، از خود هم، خسته شدم. آخر سر من چه میخواهم؟ دیگران چه میخواهند؟ هر چه باشد، من، خیلی وقت است به من، تعلق ندارد.
قطرات بارانم، تمام خشکیها را میپوشاند، دیگر باید در کشتی و قایق زندگی کنید. کمی ترش و شور است، دریایم؛ نمیدانم زیباست، یا مانند من، تاریک. خود که نتوانستم؛ اما شاید شما بتوانید در آن زندگی کنید...
کمی سنگین شده، باید بسته شود، بگذارد، زمین، بارهای روی دوشش را. ای پلک، بس است. میتوانی، کمی، بسته باشی. باور کن، فقط و فقط مشکل از توست، که نمیتوانی، چشم را وادار کنی، درست ببیند. وگرنه، دنیا، پر از زیباییست، فقط برای تو نیست. غصهاش را نخور، قصهات را بنویس. تلاشت را کردی؛ اما تو، بیش از حد آبیای.