ما عادی نیستیم ۲/۲
به خاکمان، قطرهای باران بارید. فقط، تابستان نزدیکتر از آن بود که خیال میکردیم. هرچند برای ما، فرق نداشت، برای ما، همیشه تابستان بعد، پابرجا بود. برای همین است که، در پیچشت، پیچ میخورم، تا تو، درک کنی، من، ساده نیستم. ما، عادی نیستیم. بهدست آوردن چیزهای غیرعادی، هنر میخواهد، گمان برم، کار هنرمندهاست. برای مثال، بنویسم، بنویسم و بنویسم. شاید صدای در سرم خاموش شوم؛ اما صدای در قلبم، نمیشود دخترم.