از نصیحت بدم می آید مثل تو،
از روشن کردن بی دلیل آینده بدم می آید مثل تو،
از لالایی آرامش در غوغای ذهنم بدم می آید مثل تو،
از آوازهای شادی در طوفان های ناامیدی بدم میآید مثل تو، اما میتوانم بال شکسته ات را ببندم و تورا در آغوشم گرم نگهدارم
بعد یک روز صبح خودت میبینی که میتوانی بپری،
سخت ترین جای قصه با توست، به بال هایت اعتماد کن و بپر،!!
پرواز تو پریدن تکه ای از من است و من در تو مثل یک ردپای خاطره ای شیرین میمانم،
همین کافیست!