مرگ
چیز عجیبی است
بعداز ناباوری ، خشمگین میشوی از همه عالم و در دلت میگویی در این دنیا فقط برای عزیز من جا نبود؟
رفته رفته خشمت فرو میکشد، در تنهایی ها و گوشه گوشه قلبت برای عزیزت خانه ای میسازی با تمام خاطراتش و در روزمرگی هات به اتاقش سر میزنی، دیدی؟ اگر بودی اینجوری میگفتی! اگر بودی این کار را میکردی!
و همزمان در آدم ها دنبال نشانه ای از او میگردی، قدش، موهایش، لبخندش، و با حسرت و لبخندی دردناک آه میکشی ! سوگ تو را در خودش می بلعد و دوباره به دنیا می آورد و تو دیگر آدم سابق نیستی