- هامون، آدم فضاییا وجود دارن؟
هامون چشمهایش را بست. نفس عمیقی کشید و بعد، در حالی که روزنامه در دستش بود، سرش را چرخاند و به خیره شد.
- بذار یه دیقه، بابام تو ناساست. زنگ بزنم بهش، واست میپرسم!
لبخندی از سر رضایت بر لبانم نقش بست.
- ممنونم!
ابروهایش را بالا انداخت و چهرهاش را در هم فرو برد. سپس آهی از دهان بیرون داد و به ادامه روزنامه خواندنش مشغول شد.
11پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.