پارت دوم:
ناخنهای بنفششدهام که در گوشه و کنارِش خون، دلمهدلمه بسته شده و لابهلایش گوشتت جا خوشکرده را به سمت صورتم میبرم و رویش میکشم.
حس میکنم صدای "جیز" سوختن میآید.
لای زخمها باز شده است و خون و اشک باهم میرقصند.
چه رقصی!
من تاوان بودنت را با زخمهایم دادم، میبینی؟
یک ضربه، دو ضربه، سه ضربه... حرصم از تو تمامی ندارد.
اولین ضربه، فوارهی خون از شکمت.
ضربهی دوم، صدای پوزخندت.
تو حتی وقت مردن هم میخندی، دخترک سادهی دوست داشتنی من!
ضربهی سوم روی صورتت. انگار که من خالقات باشم؛
خالق تکتک پیچ و تابها و خطهایی که میاندازم. خَش، خَش، خَش.
خش انداختنهای مداوم روی پوست نرمِ مثل برگ گل.
آه، لذتش را نمیتوانم برایت توضیح بدهم. کاش به عنوان هدیهی مردنت میتوانستم لذتم را بهت بدهم.
ضربه چهارم، پنجم، ششم...
همیشه ضربه های آخر، سخت ترند.
در دقایق اخر، همیشه لحظات به یادت میآیند.
7پسند1نظر0
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.