با دستهایش روی میز کهنه ضرب گرفت.
« میدونی، نویسندگی و آدمکشی با هم یه اشتراک بزرگ دارن. هیچ کس به کسی که داستان تموم شده نداره نویسنده نمی گه، یه ادمکشم باید یه جسد تحویل بده تا بگن ادم کشته »
بعد روبه مرد هراسان دست بسته کرد.
« البته که یه نویسنده میتونه داستان رو قسمت به قسمت تحویل بده، یه ادمکشم میتونه تیکه تیکه تحویل بده »