روز اولِ بهار بود. روی نیمکتِ پارک، بین دو تا درختِ شکوفه، زنی تنها نشسته بود و به دفترِ تلفنِ قدیمی نگاه میکرد. باد که وزید، صفحهها ورق خورد و روی اسمی ایستاد که با مداد قرمز خط خورده بود.
5پسند0نظر1
برای شرکت در گفتگوها و نشان دادن پسند، از اپلیکیشن فنجون استفاده کنید.